مجموعه داستان های کهن هزارویک شب
👋🏻👋🏻یک سلام بهاری 🌼🌸🌼به همه ی دوستان کتاب خوانم📕
من می خواهم به شما دوستان کتابخوان یه کتاب پند آموز رو معرفی کنم که اسم این کتاب« قصه های هزار و یک شب »می باشد.
داستانی که من میخواهم معرفی کنم نامش علی بابا و چهل دزد بغداد است.من میخواهم بخشی از این داستان را برای شما تعریف کنم:
در گذشته های خیلی دور مرد فقیری به نام علی بابا درنهایت تنگ دستی زندگی می کرد.اوبرادری ناتنی به نام کاظم داشت کاظم مردی ثروتمند و خسیس بود.او کوچک ترین خوبی درحق علی بابا نمی کرد.
علی بابا بیشتر روز هابه جنگل نزدیک شهر می رفت وشاخه های خشک را جمع آوری می کرد وباالاغش آن را به شهر می آورد و می فروخت وبا پول اندکی که به دست می آورد،زندگی اش را می گذراند.
روزی علی بابا که به جنگ رفته بود صدای پای اسب هایی را شنید که به او نزدیک تر می شدند.علی بابا که می دانست در آنجا راهزنان زیادی رفت و آمد دارند حدس زد که آنها هستند.
او می ترسید که اگر راهزنان اورا ببینید او را خواهند کشت،او میان شاخه های خشک درختان پنهان شد.او راهزنان را تماشا می کرد و دید آنها مسلح هستند،آنها در نزدیکی غاری ایستادند.
علی بابا راهزنان را شمرد و فهمید که آنها ۴۰نفر هستند.هر کدام از آنها کیسه های سنگینی بر دوش خود انداخته اند.اوگفت:«حتما این کیسه ها پر از طلا و جواهر است».
رئیس دزد ها رو به روی غار ایستاد و گفت:زمزم به فرمان من کنار برو!»
من به شما دوستان کتابخوانم پیشنهاد می کنم که این کتاب را تهیه و از خواندن داستان های زیبای آن لذت ببرید.🌸
نویسنده این کتاب خانم زهره شیشه چی هستند وتصویرگر تصاویر زیبا این کتاب هم آقای بهرام ارجمند نیا هستند
تا معرفی یه کتاب خوب دیگه شما رو به خدای بزرگ میسپارم
خدا نگهدار!🌸👋🏻🌸

بعضی کتابها که تمام می شوند، تازه دوست داری درباره شان با یکی حرف بزنی. اینجا از جنس همان حرف هاست. همان قدر پراکنده، همان قدر بی تکلف، همان قدر بی تعارف!